اپیزود ۲۰ – سلطنت و جمهوری

خانه انجمن ها متن اپیزودهای اجرا شده اپیزود ۲۰ – سلطنت و جمهوری

این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط هیأت تحریریه هیأت تحریریه در 10 ماه، 3 هفته پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #1980
    هیأت تحریریه
    هیأت تحریریه
    سرپرست کل

    [لینک یوتیوب] [لینک آپارات]

    حق حاکمیت: جمهوری دربرابر سلطنت

    سلام! امروز می خوایم ببینیم حاکمیت مدرن چیه و نظام سیاسی سلطنتی چه رابطه‌ای با اصول حاکمیت مدرن، مثل حقوق شهروندی داره.////

    اول مجبورم یه کم از تاریخ سلطنت بگم. از دوران باستان تا قرن هفدهم و هجدهم، سلطنت توی همه‌ی جوامع در سراسر جهان به عنوان سیستم حاکم بوده. البته توی دوران باستان شکل‌های دیگه‌ای از حکومت هم وجود داشته مث جمهوری روم باستان از سال 509 تا 27 قبل از میلاد و همین‌طور دموکراسی آتن توی قرن پنجم قبل از میلاد.

    توی سال 1649، یه سری از رهبرای سیاسی از جمله اولیور کرامول موفق شدن سلطنت انگلیس رو موقتا از میون بردارن و در نتیجه‌ی اون اتفاقا حتی پادشاه رو گردن زدن. اما سلطنت دوباره توی سال 1660 حاکم شد. اما اولین بار با انقلاب فرانسه و بعدش با ترویج جمهوری‌خواهی توسط ناپلئون بود که سلطنت به طور جدی به چالش کشیده شد. از اون موقع تا الآن خاندانای سلطنتی توی سراسر جهان یا با جمهوری عوض شدند یا قدرت سیاسی از اونا گرفته شد و به نوعی به پادشاهی مشروطه تبدیل شدن. توی بعضی از کشورهام سلطنت جای خودش رو به مستبدین و دیکتاتورها داد.

    اما جایگاه سلطنت توی حاکمیت مدرن کجاست؟ توی قرن هفدهم، یه سری نظریه‌پردازا برای اولین بار، مدعی شدن که حق حاکمیت به مردم تعلق داره. رابرت فیلمر، نظریه‌پرداز سیاسی انگلیسی برای توجیه سلطنت می‌گفت که حق حاکمیت به خدا تعلق داره و خدا هست که این حق رو به پادشاه روی زمین تفویض کرده. یعنی همون سیستم قدیمی که توش پادشاه سایه‌ی خدا روی زمینه. در مقابل این تفکر قدیمی، جان لاک از اولین کسایی بود که مدعی شد حق حاکمیت در اصل به خدا تعلق داره اما به کل مردم اعطا شده و بنابراین حق حاکمیت از آن مردمه و این مردم هستن که حق حاکمیت رو به حاکم تفویض می‌کنن. این سرآغازی بود برای مفهوم حقوق شهروندی. با این طرز فکر جدید، دیگه مردم رعیت، بنده و مطیع اوامر حاکم نیستن، بلکه برعکس، این حاکمین هستن که باید خادم مردم باشن بنابراین توی این طرز فکر، مسئولین کشور صرفا مسئول اداره‌ی امور جامعه هستن. از اینجا دو ایده‌ی مهم متولد شد:

    1. دموکراسی مدرن. این ایده می‌گه اگه حق حاکمیت به مردم تعلق داره، پس اونا هستن که باید با رأی اکثریت، حاکمین یا مسئولین اداره‌ی امور جامعه رو انتخاب کنن.
    2. حق انقلاب و شورش علیه غاصب حکومت. طبق این ایده  باز هم اگه حق حاکمیت به مردم تعلق داره، پس اونا می‌تونن هر موقع که بخواهن، حاکمیت رو از حاکمین پس بگیرن. اگه مستبدی حکومتو غصب کرده باشه، اون‌وقت مردم حق دارن که برای گرفتن حقشون علیه حاکمیت قیام کنن.

    توی نظریه‌های سیاسی دوران مدرن، حکومت یه نوع قرارداد در نظر گرفته می‌شه که بین مردم و حاکمین منتخب مردم بسته میشه. با این قرارداد، اداره‌ی امور مملکت به یه گروه منتخب از مردم سپرده می‌شه و اونا وظیفه دارن که مطابق شرایط قرارداد عمل کنن. پس حاکمین نباید اختیارات و قدرتشون مطلق باشه. مسئولیت‌های اونا باید تعریف شده و اختیاراتشون محدود و مشخص باشه. همین‌طور مثل هر قراردادِ دیگه‌ای، این حکومت، مدت مشخص و تعیین شده ای داره و اگه مردم ناراضی باشن، باید بتونن این قرارداد رو فسخ کنن.

    نظام پادشاهی که توی اون قدرت مطلق توی یک خاندان به صورت موروثی منتقل می شه با این تصور مدرن از حاکمیت خیلی جاها به مشکل برخورد می‌کنه. پادشاه قدرت مطلق داره، اما توی حاکمیت مدرن، حاکم مطابق شرایط یه قرارداد، اختیارات محدود و تعریف شده‌ای داره. توی سلطنت، حکومت داخل یه خاندان می‌مونه و از پدر به فرزند ارشد منتقل می‌شه، اما توی حاکمیت مدرن، حکومت درست مثل یه قرارداد مدت محدودی داره و اگه مردم ناراضی باشن، توی انتخابات بعدی، حکومت رو به فرد یا گروه دیگه‌ای می‌سپرن.

    سلطنت، مثل هرشکل دیگه‌ای از استبداد، با حاکمیت مدرن در تضاد قرار داره. خوب، اما سلطنت مشروطه چطور؟ سلطنت مشروطه این‌طوریه که توش نهاد پادشاهی نقشی توی سیاست و حکومت نداره و صرفن یه مقام تشریفاتیه. پس به نظر می رسه که اگه نهاد سلطنت از سیاست کنار گذاشته بشه، این تضاد بین سلطنت و حاکمیت مدرن از بین میره. این حرف البته تا حدی درسته. (انیمیشن شروع بشه) توی تاریخ، حاکمیت مدرن سه نهاد رو از تصمیم‌گیری خلع کرد. نهاد سلطنت، نهاد مذهب و نهاد ارتش. اگه این سه نهاد، توی امر حکومت دخالت نداشته باشن، پس امکان ایجاد حاکمیت مدرن میسر می‌شه، یعنی حاکمیت در دستان مردم. توی بعضی از کشورها، این کار با نابودی نهاد سلطنت اتفاق افتاد مثل فرانسه. و توی بعضی کشورها صرفا با کنار زدن نهاد سلطنت از حکومت مثل انگلستان.

    با این حال، خود نهاد سلطنت حتا اگرم توی سیاست دخالتی نداشته باشه با حقوق شهروندی همچنان در تضاده. حقوق شهروندی، حق برابر برای تمامی مردم رو تضمین می کند و هیچ کسی نباید امتیاز خاصی نسبت به دیگرون داشته باشه. اما نهاد سلطنت، همچنان امتیاز مشخصی رو برای یه خاندان سلطنتی حفظ می‌کنه. خود وجود این امتیاز با حقوق شهروندی در تعارض قرار داره. مسئله اینجاست که چرا یه عده‌ی کمی از شهروندا تحت عنوان یک خاندان سلطنتی، از امکانات و سهم بیشتری از مالیات برای داشتن یه زندگی تجملی و مرفه، برخوردار باشن؟ شکی نیست که این امتیاز خاص، در تضاد با اصل حقوق شهروندی قرار داره.

     

    به زودی در مورد نظام‌ها و نظریه‌های سیاسی دیگه اپیزودای جدیدی می‌سازم تا با بعضی از اونا آشنا بشیم. اگه این ویدیو به نظرتون مفید بوده، اونو برای یکی از دوستاتون هم بفرستین. مرسی از منبع عظیم انرژیتون و این که اونو به اشتراک می‌ذارین.

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.